تبليغاتX
تاریخ ترک های ایران
تاریخ ترک های ایران
 مقایسه عیلام وآذربایجان

یعنی حکومت های هخامنشی واشکانی وساسانی به مثابه کورهای بوده که سالم بیرون آمدن از آن به مثابه کورهای بوده که هر زبانی از این کوره سالم به در نمی برد بر منحل شدن زبان عیلامی چندین دلیل خواهم آورد وآن را با آذر بایجان مقایسه خواهم کرد ا-هر قومی که از لحاظ

سیاسی شکست بخورد و از قدرت سیاسی کنار رود وبا تسلط قوم غالب زبان قوم شکست خورده به قهقهرا میرود مثل عیلام مثل عربی وقتی که اعراب وارد می شوند تسلط حکومتی آنها در طول چند قرن آنقدر نفوذ داشته تا جایی که زبان فارسی بهلوی سهل است زبان فارسی دری را کهنه کرد طوری یونسکو زبان فارسی را 32لهجه عربی خواند با آنکه زبان فارسی دری از زمان سامانیان از بدخشان کنونی وارد ایران می شود وبه عنوان زبان ادبی مورد تکلم قرار می گیرد ولی باز نمی تواند در مقابل زبان عربی مقابله کند زبان فارسی بخلوی خیلی وقت ها قبل از بین رفته است این شعر ازمیان اشعار حافظ به دست آمده است که به زبان محلی سروده است به بی ماجان غرامت بسبریمن       عزت یک وی روشتی از امادی   زبان عربی نه در فارسی بلکه در همه زبانهای مسلمانان نفوذ می کند اگر این نفوظ عربی در 3000سال قبل در ایران اتفاق می افتادوبه مدت 1200سال یعنی اندازه سه حکومت هخامنشی واشکانی وساسانی بود  بایستی تمام ایرانیان را عرب می گفتیم اگر ایرانیان زبان مشترکی در دوره اسلامی داشتند این به علت آریلیی بودن آنها نیست وگرنه امروزه بایستی عیلامی ها ارا آریایی بنامیم در حالی که زبان آنها هیچ وقت فارسی نبوده واین بخاطر تسلط سیاسی قوم غالب بوده که بعدها زبان های قوم مقهور را به هم نزدیک کرده است وحتی درطولانی مدت از بین برده است زبان عیلامی به این خاطر از بین رفت که اولا به خاطر اقوام مهاجر محاصره شده بود آرییایی ها واعراب   دوم اینکه این قوم قدرت سیاسی خود را از دست داده بود وریر یوغ یک قدرت مسلط در آمده بود وثانیا" هیچ وقت این قوم تجدد نژادی نداشته است وازهم نژادهای بیرون خود دچار قطع ارتباط شده بود چرا که اقوام آریای مهاجر ما بین آذربایجان وعیلام ساکن بودند وکوچ اقوام التصاقی زبان در آذربایجان متوقف می شد

مهمترین عاملی که باعث شد زبان آذربایجانی از گزند حوادث به دور بماند تجدید نژادی آذربایجان در هر برهه ای از تاریخ که این ورودی های جدید با ساکن شدن در آذربایجان زبان آن را در مقابل زبان بهلوی مستحکم کردند اگر آذربایجان این قطع ارتباط با ترکان ماورائ قفقاز را داشت قطعا"همان بلایی بر سر این زبان می آمد که بر سر زبان عیلامی آمده بود اقوام ترکبالای سیبری یک قوم یکجانشین نبودند که در یکجا زندگی کنند هروقت این قوم تحت فشار قرار می گرفت از سرزمین خود به طرف غرب رحل مهاجرت میکرد هر جا برای او چراگاه بود که بتواند در آنجا زندگی کند در همانجا ساکن می شد این مناطق چه جایی بهتر از آذربایجان این قوم اگر  قبل از قرن ششم میلادی با نامهای لولوبی وگوتی وماننا اوراتوری عیلامی وسومری غیره وارد می شد از زمان قرن ششم به بعد با نام  ترک وارد می شود چرا که در قرن 6م اسم ترک از یک قبیله کوچک در آسیای مرکزی به کل اقوام التصاقی زبان  آسیای مرکزی را در بر گرفت این اسم یک دفعه نمی تواند همه جا را در بگیرد دراین دوره ترک به کسی گفته می شد گله دارباشد   که همین باعث  زندگی کوچ نشینی آنها وطبیعت به آنها یاد داده که جنگجو باشند وآن هم در آسیای مرکزی زندگی کنند در صورتی مردم آذربایجان نه به صورت کوچ رو بلکه به دنبال زندگی   عادی خودکه از هزاران سال قبل از میلا د یکجانشین شده اند  هستند وبا ورود ترکان سلجوقی برای اولین بار اسم ترکی وارد آذربایجان می شود وبا اشتراک زبانی که اقوام بومی داشتند فورا" در کلمه ترکی در آذربایجان همه گیر می شود این ملت با تمدن غنی که دارد نه ترک هم نژادان خود را سیراب می کند بلکه قبلااقوام آریایی را سیراب کرده بود این قوم زیر زور نمی رود اگر اعراب دنبال نژاد برستی باشند این ملت بابک ها را تقدیم ملت  خود می کند اگر کسی بر این ملت ظلم کند آنها کور اوغلی ها را تقدیم می کنند اگربی قانونی بیایید ستارها مقابل آن قد علم می کنند ... این ملت با دوست خود دوست  وبا دشمنانشان دشمن واین را در تاریخ ثابت کرده اند اگر این ملت مورد احترام شاه اسماعیل وشاه عباس قرار گیرد اورا تا در جه اعلی بالا می برند وآنها را قاطی افسانه های خود می کنند که انها را سینه به سینه نقل می کنند حتی تا به امروز   
|+| نوشته شده توسط تورک اوغلو در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385  |
 سابیرها آوارها با شقیرها

شمش اداد  احتمالا در 824-811در آشور سلطنت کرده در لشکر کشی به جنوب ارومیه از

 قله های سه کوه آویزان از آسمان نام می برد وسارگون دوم یک قرن بعد د همین اراضی از محلی به نام اوش قایا( سه صخره )یاد می کند این کلمه یک کلمه آلتایی (تر ک ومغول )وبه زبانهای قفقازی وهوریایی وسومری واوراتوری بسط می یابد  اوچ در ترکی به معنی سه که در لهجه آذربایجانی اوش میگویند قایا هم در ترکی به معنی صخره است (سیری در تاریخ آذربا یجان )سعید نفیسی

دیاکنوف(مشابهت زبانی عیلامی با النسه تر ک ومغول از لحاظ تیبولوژی نوع شناسی است

فی المثل در هر دو زبان جمع با بسوند مستقلی بیان می شودوبعضی لغات مشابه نیز در زبانهای عیلامی وترکی یافت می شود (دیا کونوف تاریخ ماد )

حسن بیرنیا هم این نظر را نقل کرده است که زبان سومری ها به زبانهای تورانی آلتایی یا اورال نزدیک است

دکتر زهتابی درکتاب تاریخ دیرین ترکان ایرانی می گوید قبل از ورود اریایی ها به ایران

در ایران دو وع زبان وجود داشته است که یکی التصاقی همان ترکی ودیگری عربی بوده است

 سابیرها آوارها باشقیرها

ورشیل گوکاسیان ارمنی هم سابقه حضور طوایف ترک سابیرها وآوارها وباشقیرها در آذربایجان را تا قبل اززمان زندگی هرودوت مورخ یونانی می دانند

گوکاسیان می گوید که ساسبرها بنا به نوشته هرودوت که یکی از قبایل ساکن منطقه کوهستانی ارمنستان واقع در ساحل ارس بودند همان سوبار وسوبیرهای ترک زبان بوده اند ساویر ها را ترک تاریخ نگاران ارمنی وبیزانسی سده های بعدی با لقب نیرومندترین خلق ترک قفقاز ملقب کرده اندبعضی چون و. ای .اصلانف نام بیله سوار واقع در مغان را بر گرفته از نام این قوم می دانند

هرودوت غیر از سابیرها از طوایف دیگری مانند آبارها وسر تراشیده ها را نام میبرد ر.گ.آ.ستراتونسکی مترجم تواریخ به زبان روسی آبارها از قبایل کوچ نشین التایی تبار که بعد ها آوار نامیده اند

سرتراشیدهها هم بنا به گفته س.ی. لوریه دانشمند شوروی اجداد باشقیردهای فعلی بودند

گوکاسیان در عین حال با استناد به موکتاوای کارتلیکا اثر گرجی نوشته شده در سده 8م از قومی به نام بون ترکها نام می برد که با اسکندر مقدونی در اراضی گرجستان شرق جنگیده واسکندر نتوانسته است انها را در جنگ شکست دهد

 توروک ها -توروخی ها ایرکی ها

ز. یامبولسگی بربومی بودن اقوام ترک در اذربایجان تاکید کرده است بنابر نوشته او آنها درمنابهع آشوری توروک ها نامیده اند  ودر سنگ نوشته های اوراتوری هم سخن از ایالاتی در آذربایجان رفته است که قومی به نام توروخی که در اوایل هزاره 1ق م در انجا زندگی می کردند و همین مولف بر اساس منابع یونانی سخن از مسکون بودن ایرکی ها در سده 5موگفته است که منظور از توروک ها وتوریخی ها و ایرکی ها همان ترکان هستند

|+| نوشته شده توسط تورک اوغلو در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385  |
 کانونهای مهاجرت به ایران

کانون های مهاجرت به ایران وسکونت انها

مادر طول تاریخ مهاجرت های زیادی را داشتیم که از بین اینها سه مهاجرت بزگ بود که به ترتیب زمانی مهاجرت اقوام التصاقی زبان همان ترکان باشند که مقر اصلی انها اسیای مرکزی باشد

دوم مهاجرت اعراب هر از چند گاهی به صورت انفجار وارد میشدند سوم مهاجرت اریاییهابود که از جنوب سیبری در هزاره قبل میلاد وارد ایران شدند

علت این مهاجرت ه یا به علت سرمای زیاد یا به علت فقر کهافزایش جمعیت را به همراه داشت که نیاز به غذا بوجود می آمدیا به علت فشار اقوام مرکزی بود که مهاجرت را آغاز می کردند

در مهاجرت این اقوام شرایط مبداء بر مقصد اثر می گذاشت مثلا چون ترک در یک جای سردی مانند آسیای مرکزی  زندگی می کرد مقصد خود را همان د جای سرد انتخاب می کرداعراب به جاهای گرم مهاجرت می کرد

 

 

کانون اقوام ترک ومسیر مهاجرت آنها در طول تاریخ :

اولین مهاجرت آنها در 5000سال قبل رخ داده است که با تشکیل حکومت های مانند سومری ها –عیلامیها- گوتی ها-ماننا- لولوبی ها- هوریها- اوراتورها –

دکتر زهتابی معتقد است که قبل از مهاجرت آریایی ها سرزمین ایران متشکل از دو گونه اقوام بوده است یکی التصاقی زبانهمان ترکی  ودیگری عرب زبان بوده است

جهت مسیراقوام ترک به دو مسیر بوده است یا به طرف غرب بوده یا جنوب     در جنوب وارد چین وهند وافغانستان کنونی میشدند که در اینجا نژادچینی وتبتی را بوجود آورده اند ودر حرکت خود به سوی غرب خزها- قبچاق ها -هون ها- سابیر ها- اورها- باشقیردهاوغیره … - را بوجود آورده اند که بسیاری از این اقوام مهاجر ساکن آذربایجان بودند که بعد ها توضیحاتی در باره ان خواهیم دادوشمال به علت هوای سرد شرقان به علت اقیانوس کبیر سدرا ه آنان بود مهاجرت به این مناطق اتفاق نمی افتاد

ویل دورانت :اومیگویدنمیتوان گفتکه سومریان از کدام راه به سرزمین سومر آمدهاند شایداز آسیای

میانه یاقفقاز یاارمنینه برخاسته واز شمال به جنوب بین النهرین امده اند ی ااصلی بگوییم سومریان اصلی مغولی داشته اند چهدر زبان ایشان بسیار لغات است کهبه کلمات مغولی شباهت دارد ((تاریخ تمدن .ج1ص144

((غیرازترک زبانهای بومی طوایف ترک زبان کوچنشین نیز در ادوار بعدی از هر چند گاهی گذرشان به این منطقه افتاده وبا ساکنان این جا واز ان جمله با هم زبانان خود در  آمیخته یعنی به طور کلی ما در اذربایجان دو نوع ترک زبان سرو کار داریم بومیان ومهاجران ودر این میان معمولا سخن ازترک زبانان نوع دوم رفته وبومیان توجهی نشده است

درمنابع  تاریخی معمولا به اقوامی که دارای موقعیت سیاسی برتر وحادثه ساز توجه دارند وقبیل بومی جا افتاد را که به زندگی روز مره خود ادامه می دهند نادیده می گیرند- سیری در تاریخ اذربایخان نوشته سعید نفیسی )) اقوام تر ک یک قوم یکجانشینی نبوده که مابگوییم زمانی بوده اند یا نبود اند یکجانشینی اقوام ترک دراذربایجان سالها قبل از تشکیل حکومت ماد اتفاق افتاده بودهر وقت ما حکومت های ترک زبان می گوییم حکومت های بعد از اسلام یاد مان می افتد چرا که نام تر ک بعد از اسلام بااقوام التصاقی زبان وارد دنیای اسلام می شود یعنی قبل از قرن ششم میلادیترک به یک طایفه کوچکی در آسای مرکزی اطلاق میشده است از این تاریخ به بعد است که اسم ترکی از یک قبیله کوچک  در همه التصاقی زبانهای آسیای مرکزی فراگیر می شود  واین بار جدید الورودها را بایستی ترک بنامیم نه لولوبی- گوتی-ماننا- یا سابیر - یا آوار- یاخزر –یا قبچاق وغیره...ودر دوره سلجوقیان ومغولان مهاجرتعظیم آنها دوباره شروع می شود این بار نه از طریق قفقاز بلکه از راه شرق ان بار نه بدون اجازه بلکه با اجازه خلیفه عباسی بلکه به علت قانون اسلامی هرکسی که مسلمان شود می تواند وارد جامعه اسلامی شود اگر در زمان هخامنشیان سلوکیان اشکانیان ساسانیان به علت وجود قدرت مرکزی ازشرق نمی توانستند وارد ازقفقازوارد می شدند این بار دیگر قدرت مرکزی  وجود نداردتا مانع شود چرا که قدرت مرکزی دست طغرل ودست خودشان استودیگر نیاز به قفقاز نیست

ما از زمان باستان قبل از اریایی ها  در در قسمت علیای قفقاز تر کهای کوچ رو را می بینیم ولی در

جنوب ترک یکجانشین می بینیم وهم چادرنشین اما عمومااین چادر نشین ها هستند که با قدرت نظامی

که دارند در تاریخ اسم دارند در طول تا ریخ هر قومی که از قدرت سیاسی به مدت طولانی عقب نشسته یاتوسط اقوام دیگر محسور شده زبان این قوم از بین رفته است مثلا عیلامیها یا سومری ها با توجه به این که محسور شده آریای ها واعراب هستندزبانشان از بین رفته عیلامی تا زمان قرن 7میلادی قدرت سیاسی دارد وزبانی برای خود ولی بعد از ساسانیان حدودا1200سال بعد عملا زبان آنها تبدیل به زبان فارسی شده است قومی که یک زمانی بزرگترین قدرتها بود ودر مقابل آشور چندین سال دوام آورد ودر زمان هخامنشیان برای آزادی خود از یوغ هخامنشیان چندین بار قیام کرد چرا که این قوم هیچ وقت تجدید نژادی نداشته است وهیچ وقت عشایری که از نژاد خود داشته باشد نه داشته است که در مقابل زبان آریایی دوام بیاورد ولی آذربایجان باتوجه به این که در یک منطقه کوهستانی

که استعداد عشایری رااز زمان باستان داشته وجود تجدید نزادی از زمان باستان دچار بخت عیلام نشد هم نژاد بومی ترک وهم  مهاجراقوام ترک از راه قفقاز وهم وجود عشایر ترک از زمان باستان زبان بومی با همان لهجه ترکی امروزی خود را حفظ کرد    

 

|+| نوشته شده توسط تورک اوغلو در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385  |
 ترخان سردار بابک
 ترخان ترک سردار بابک

درزبان مانایی مادرهم انا وادا هم می گویند مانند سومری ها که مادر را ادا=آنا صدا می کنند

همین کلمه مانایی تا به امروز در اذربایجان باقی مانده است

خان : که یک کلمه ترکی است در میان ماناییان بوده است مانند شوما خان

خان: در ترکی به معنی شاه

تاش در زبان مانایی مانند- شیمون وارتاش - لی لی ایر تاش-این بسوند در دوری اسلامی در

میان تر کان زمان اسلام هم بوده است تیمور تاش- آلتون تاش گوک تاش در ایلامی هوم بان قالداش

 

اتیلا: نام شناخته شده در میا ن تمام ترکان دنیا است در منابع آشوری در سرزمین ماننا از اسمی به نام

هورب اتیلا یاد شده است

 

اشوریان در زمان لشکرکشی خود به اذربایجان در زمان سارگون دوم 714ق مدر شرق ارومیه دامنه

کوه سهند از محلی به نام اوش قایا: به معنی سه کوه اویزان یاد می کنند که یک کلمه ترکی است

اوشک همان کلمه اوچ است که در ترکی اذربایجانی بعضی وقتها اوچ را اوش می گویند

قایا : درترکی به معنی صخره است (( تاریخ دیرین ترکان ایرانی نوشته دکتر زهتابی ))

بابک خرم دین

با ورود اسلام به ایران در کنار دین فرهنگ عربی هم که نفوذ می کند هم ورود لغات عربی ودر زبان

های اقوام ایرانی وهم اسمهای اشخاص تا به امروزه مشاهده می کنیم

در زمان حدود 200 ه ق

در قیام بابک بر علیه اعراب از میان فرماند هان ارشد بابک که شش تن از انها در منابع آمده است

هم اسم ترکی وجود دارد وهم اسم عربی وهم فارسی

اسم عربی :عبداله -معاویه -وموسی  بن اقطع

اسم های فارسی :رستم وآذین

اسم ترکی :ترخان

شاید این ترخان به علت ناسیو نالیستی زیاد به فرهنگ ترکی که داشته این اسم را بر خود گذاشته است

 وامکان ان ریاداست که بابک نه ازترکان یکجانشین بلکه احتمال ان زیاد است که ترکان عشایری این منطقه باشد ومااین را لز اینکه جاویدان که قبل از بابک این دراین منطقه بوده وبا عمران در جنگ بوده است وبا توجه به اینکه در منابع گفته گذشته گفته شده جاویدان در یک سفری که به زنجان کردبرای فروش گوسفندانی بالغ بر 2000 راس بوده این همه گوسفند را کسی جز عشایر نمی توانسته تولید کند وبعد از مرگ جاویدان بابک جانشین او میشود که بایستی از نزدیکان جاویدان بوده باشد

|+| نوشته شده توسط تورک اوغلو در دوشنبه بیستم آذر 1385  |
 داستان اسکندر در اذربایجان
داستان اسکندر

بير گونون يوخ بيرگونوند اسکندر ذولقدري قوشونوينان گلير اذربايجان چولون گئچيبپ گئديرميش

او گونرده اسکندر ذولقدرنين توکو چوخالميشيمش وبونون باشي چالاق ايستيرمش اسکندر نوکرلرين

بئله ديرکين گدين بيردن باش چالان تاپين گئتيرين منيم باشيمي قرقسين بونوکرلر گئدير بيردن باش چالان

تاپيپ گئتيريللراسکندر رين باشيني چالير باش چالان اله اوندا گوررکين اسکندرين باشيندا بوينوز واردير

اسکندر باش چالانا ديير کين اگر سن گئديب ايريسينا ديه سن کين اسکندرين بوينوزو وار ورجگم سنين باشيني

نوکرلريم کئسلر (بو سن گوردو گون ايکيميزين ارامزدا قالاجاق)

بو باش چالان جانين قورخوسندان بو سوزو کيمسه ديبيلمير وبو سوزو اورگيند ساخلير ام بو باش چالان دئوزه

بو سوزو ساخلاماقا دوئزه بيلمير گئدير چول چوئلده بيردن قويو گورو وباشين اوزادير او قويونون ايچيناوندور يا

سسلنير قويونون ايچين اسکندر ذولقدري بوينوزو وار بوينوزو انان سورا باش چالان دئيرکين قورتول کي قورتولاسن

اونان سورا چخيب گئدير

بوگونرده اسکندر قشونوينان قئيديپ گئديرميش کين بيردن يولدا گئورور کين قويو وارايستير اونان سو چکيب ايچ باخيب

گورور کين بو قويونون ايچيندبيردن قميش گوريپ گليپ يوخاري وبو گميشدن اوجادان سس چيخر ديير کين اسکندري

ذولقدري بوينوزو وار بوينوزو اسکندرين قوشونون هاميسي بو سوزو ائشيديرلر وهاميسي بيلير کين اسکندرين بوينوزو وار

 

 

 

ترجمه :يکي بود يکي نبود در روزگاري اسکندر ذوالقرنين به اذربايجان مي ايد که از آنجا عبور کند در ان روزها موهاي

اسکندر زياد شده بود واسکندر به سربازان خود مي گويد که بروند يک سلماني پيدا کنند وپيش او بياورند تا سرش را بتراشد

آنها يک مرد سلماني را مي اورند تا سر اسکندر را بتراشد در موقع تراشيدن سر اسکندر دو تا شاخ مي بيند اسکندر به مرد سلماني

ميگويد که اگر اين راز را به کسي بگويي مي دهم که سربازانم سرت را از تنت جدا کنند اين مرد سلماني از ترس جانش اين راز

را به کسي نمي گويداما نمي تواند اين راز را نگه دارد ميرود به صحرا در صحرا يک چاهي را ميبيند وسرش را تو مي کند و

با صداي بلند داد ميزند اسکندر ذوالقرنين شاخ دارد شاخ دارد وبعد مرد سلماني ميگويد اهان راحت شدم وراه خود را ميگيرد وميرود

ودر يکي از اين روزها اسکندر با قشون خود مي آيد ک هاز کنار ان چاه عبور کند وميخواهد از اين چاه اب بخورد ايکندر نگاه

مي کند ميبيند که در ان چاه ني روييده است واز اين ني صداي بلندي خارج مي شود که مي گويد اسکندر ذوالقرنين شاخ دارد شاخ دارد

وهمه قشونيان اسکندر اين حرف هارا مي شنوند ومي فهمند که اسکندر شاخ دارد

 

اين داستاني است که مردم اذربايجان ان را نقل ميکنند ومن از ميان انها به گفته هاي زنجاني ها اکتفا ميکنماين داستان با توجه به

اين که قدمت ديرينه اي داردوحدود 2300سال قبل از ميلاد اتفاق افتاده تا به امروز مردم اذربايجان سينه به سينه نقل کرده اند

دوم اينکه به اسکندر شاخ داشتن را ميدهند

سوم اينکه به اسکندر ذوالقرنين را نسبت مي دهند

|+| نوشته شده توسط تورک اوغلو در سه شنبه چهاردهم آذر 1385  |
 افراسیاب در اذربایجان
 

افراسیاب در اذربایجان

کیخسرو خود به جنگ رفت بر در خوارزم با افراسیاب جنگ کرد شبده فرزند افراسیاب بر دست

کیخسرو کشته شد وافراسیاب منهزم شد کیخسرو در عقب افراسیاب برفت و{بیکنده}را بعد از محاصره

خراب گردانید . افراسیاب از {بیکنده}هم بگریخت وبر گنگ دز برفت کیخسرو در طلب او از دریا

بگذشت واو را گرد جهان می گردانید تا در اذربایجان در دریای چیچست (اورمیه)بر دست هوم اسیر

شد کیخسرو او را با برادرش گرسیوز به منزل فنا فرستاد

در جای دیگر همین کتاب امده است

چون کیخسرو افراسیاب را که فرزند بشنگ فرزند نبت فرزند نشمیر فرزند ترک بود در دیار سرو و اران

اذربایجان کشت

 

مروجالذهب : تالیف ابوالحسن علی ابن حسین مسعودی :ترجمه ابوالقاسم بایبند تالیف کتاب در 332ه ق

در این گفته سه چیز فهمیده میشود

اول اینکه کیخسرو در خوارزم با افراسیاب جنگ کرده اورا شکست داده وافراسیاب فراری شده است

دوم اینکه افراسیاب موقع فرار از دریا عبور کرده

سوم اینکه در کنار دریاچه ارومیه یا اران اذربایجان کشته شده است

یعنی افراسیاب به طرف غرب فراری است و ما بین خوارزم (یعنی نقطه شروع فرار او ) و اذربایجان

(مکان مرگ او )دریای خزر قرار دارد واین دریای که افراسیاب عبور کرده قطعا" دریای خزر است

افراسیاب می توانسته دریای خزر را دور بزند یعنی از شمال دریای خزر از راه خشکی به اذربایجان بیاید

ولی دریا را میان بر زده واز راه دریا امده است یعنی افراسیاب کاملا" عزم خود را جذم کرده تا زودتر

به اذربایجان برسد و همین مطلب ارتباط بین ترکان اذربایجان با ترکان اسیای مرکزی را نشان می دهد

وحتی افراسیاب می توانسته به طرف شرق یا شمال فراری شود که هم موجی از ترک بوده وهم وهم

میتوانست برای افراسیاب جای امنی باشد

ولی افراسیاب اذربایجان را نسبت به اسیای مرکزی ورا ه دریا را نسبت به راه خشکی ونزدیک شدن

به مرکز حکومت ایران را نسبت به آسیای مرکزی ترجیح داده است

به اذربایجان امدن افراسیاب شاید به دو علت باشد

اول جمع اوری قشون مجدد از میان ترکان اذربایجان که شاید می خواسته ضربه را از غرب بزند که

به مرکز حکومت ایران نزدیک بوده

یا شاید برگشتن به نزدخانواده طایفه یا اقوام خود بوده ولی در اخر می بینیم که افراسیاب در اذربایجان

به دست کیخسرو کشته می شود

کلمه اران :در ترکی این کلمه به معنای گرمسیر است که یکی از اسمهای باستانی در اذربایجان است که

در منابع زیادی امده است اران در جمهوری اذربایجان به دشت وسیعی گفته میشود که اطراف ان را

کوههایی احاطه کرده که هوای خیلی سردی هم دارند ولی این دشت نسبت به کوهها بلند جای خنکی است

به همین ترتیب این منطقه را اران می گویند شاید در زمان باستان این منطقه را عشایرها بخاطر ییلاق

وقشلاق کردن نامگذاری کرده اند

امروزه زنجانی ها این کلمه را در کنار عشایر می اورند بالاخره این کلمه رادراذبایجان ایران می گویند

مثلا":ایندی عشایرلر ائلی اران یایلاقا کئدرلر :یعنی الان وقت به ییلاق رفتن ایل های عشایری است

حتی این جمله ترکی را خود من چندین بار از مادرم شنیده ام که برایم گر مسیر ترجمه کرده است

واگر این کلمه اران درست مترادف با ییلاق به کار رفته است

با امدن قهرمان بزرگی مانند افراسیاب به اذربایجان می بینیم که این ارتباط ترکان اذربایجان با ترکان اسیای

مرکزی وجود داشته یا ارتباط از راه دریا یا از راه خشکی (که از شمال دریای خزر با قبچاقها یا قزاق ها

از زمان باستان شاید قبل از اینکه اریایی ها به ایران بیایند وان اقوام از زمان باستان سه طرف دریای خزر

را درارتباط داشتندیعنی حدود هشتاد درصد اطراف دریای خزر رادر بر می گرفتند

قاز اوینیان:در کتاب لغات الترک محمود کاشغری

قاز :این کلمه را این جوری معنی کرده اند قاز دختر افراسیاب که در قزوین اسب دوانی می کرده یعنی قزوین

جایی بوده که دختر افراسیاب در انجا بازی می کرده وبه همین علت انجا را قاز اوینیان یعنی دختری که در ان بازی می کرده است

قاز: اسم دختر -اوینیان :کسی که بازی می کند که هر دو کلمه تر کی است

 

قاز اوینیان که بعدها تبدیل شده است به قزوینیان

|+| نوشته شده توسط تورک اوغلو در یکشنبه دوازدهم آذر 1385  |
 اسکان ترک ها قبل از ورود اریایی ها
 
اسکان ترکان در آذربایجان قبل از ورود اریاییها

تا قبل از ورود اریایی ها تمدنهای جغرافیای ایران وبین النهرین اساسا"عبارت بوده است از دو گروه

قومی سامی والتصاقی زبان (التصاقی زبان به قوم هایی مانند ترکها وبلغارها و منچوری ها ومغولها

سکاها و...)گریشمن گذشتن اقوام التصاقی زبان از اذربایجان را تایید می کند واین مناطق از زمان

باستان گذرگاه اقوام ترک بوده است

اوپر خاوشناس التایی مادیها را ازاسیای مر کزی تورانی التایی می داند

به نظر اکا دمیس زبان مادی ها همان زبان عیلامیهاست اگر تفاوت داشته باشد در حد یک لهجه است

دیاکونوف: می گوید مادیها همان گوتی ها ولولوبیها بودند که اجداد مادیها بودند

در منابع اشوری نام قبیله ای به نام توروکی در منابع اشوری متعلق به سده 24 ق م قید گردیده است

طوایف تورکی ها در جنوب و جنوب شرقی دریاچه ارومیه تا اراضی ناحیه زنجان کنونی سکونت

داشته اند که این قوم هم زمان با لولوبیها ظاهر شده اندبه همین تر تیب برخی از

اسامی جغرافیایی مربوط به قلمرو دولت ماننا دارای ریشه تر کی است که باز مانده از زبان لولوبی

ماننایی وتوروکی است

برگرفته از :تاریخ دیرین ترکان ایرانی :نوشته زهتابی

|+| نوشته شده توسط تورک اوغلو در یکشنبه دوازدهم آذر 1385  |
 همدان
هر انسانی با توجه به اینکه زبان محاوره ای دارد و با ان تکلم می کند وهمین زبانی که دارد
 به محیط خود تاثیر گذاشته واز ان تاثیر می گیرد وحالا این نامگذاری ممکن است با توجه
 به شرایط در انجانمایان شود
یکی از شهرهای مهمی که از زمان باستان بر جای مانده شهر همدان است
این شهر در زمان مادها به عنوان مرکز حکومت محصوب می شده است واسم این شهر با
 توجه به زمانی که که در زمان مادها بوده است وآشوریان در منابع خود درحول وحوش
 800 ق م از این شهر به نام ایلک باتان یاد میشود


ایلک باتان :در گذشته اقوامی که در این مکان زندگی میکر دند اقوامی گفتیم که  لولوبی و
 مانناها بودند که اقوام بومی این منطقه که التصاقی زبان بودند وهمین اقوام بومی این منطقه
هستند که این نام را بر آن مکان انتخاب می کنند که امروزه انها را ترک زبان می گوییم


ایلک باتان:این کلمه از دو جزه تشکیل شده است ایلک وباتان
ایلک:در ترکی به گاو اینک می گویند
بات: در ترکی  اذربایجان به معنی کثیف شدن یا فرو رفتن
ان :در ترکی حرف جمع است

ایلک باتان یا اینک باتان : به معنی گا وهایی که در گل ولای فرو می رفتند
ولی این کلمه باتوجه به زمانی که از دوران آشوری در منابع به جای مانده است ن به ل مبدل
شده است این تغییر می تواند به سه علت باشد    اول اینکه ممکن است در لهجه آشوری این تغییر
بوجود امده باشد    دوم اینکه ممکن است اشتباه در نوشتن ان روی کتیبه در زمان اشوری باشد
سوم اینکه در ترجمه ان ممکن است که این اشتباه بوجود امده باشد 


اصل کلمه ایلک باتان است که در قدیمی ترین منبع آمده است که بعدها تبدیل به اکباتان و هکمتانه
 ودر اخر به همدان تبدیل شده استکهامروزه ما می گوییم
ایلک باتان -اکباتان-هکمتان-همدان

بات:علاوه بر اینکه این کلمه تر کی است حرف  التصاقی هم است
باتلاق: باتوجه به اینکه این  کلمه ترکی است بات ان با بات ایلک باتان کاملا" یکی ویک معنی را
 می رسانند
ازلحاظ زمانی این منطقه که در حدود  دو هزار هشتصد سال قبل نام گذاری شده است ومردم در این زمان
کار اصلی انها کشاوزی و دامداری نبوده است  مردم ان همان نام را به ان گذاشته اند که زندگیشان با ان
 مطابقت داشت واز لحاظ مکانی این منطقه چندین رود خانه کوچک در ان جاری می شده است
درباتلاقی بودن این منطقه در ان زمان هیچ شکی نیست  واین اسم ایلک باتان  انقدر ابتدایی است که
که مفهوم زندگی انها رانشان می دهد وچنین اسمی در اذربایجان زیاد می توان یافت واسم این منطقه
 بایستی قبل از اسکان به عنوان روستا نشین یا شهر نشین بایستی بوجود امده باشد
واگر این کلمه تر کی است مردم ان هم امروزه اکثریت به قریب تر کی حرف می زنند

|+| نوشته شده توسط تورک اوغلو در یکشنبه پنجم آذر 1385  |
 
|+| نوشته شده توسط تورک اوغلو در شنبه چهارم آذر 1385
 مکان ها ی باستانی در اذربایجان
 

 

 

اسمها وشهرهایی که از زمان باستان به جای مانده است

اردبیل :این شهر در زمان حمله اعراب یکی از بزرگترین شهر ای اذربایجان بود

این شهر با توجه به اینکه قدمت باستانی داردونام ان از زمان باستان بر جای مانده است

از دو کلمه تشکیل شده است

ارد : در ترکی به معنای پشت يا دنبال

ویل :در ترکی به معنای شهر است

یعنی این اسم در اول اردویل بوده که با گذشت زمان و تبدیل شده به ب و به صورت اردبیل در امده است

معنی اردویل در ترکی :شهر به این خاطر این شهر را به این نام نامگذاری کرده اند که در پشت

کوه ساوالان قرار داشته است

ساوالان :سو یا سس :در ترکی به معنای صدا می دهد الان: به معنای گیرنده

سوالان یا سس الان یا ساوالان: به معنای گیرنده صدا است

می گویند ترکانی که درزمان های باستان در اینجا زندگی می کردند می رفته اند کنار کوه وبا صدای بلند به

طرف کوه داد می زدندصدای انها که به صورت امواج در کوه تولید می شد و فکر می کردند که این کوه

است که صدای انها را می گیرد وبه همین تر تیب اسم ان را ساوالان یعنی گیرنده صدا نام نهادند

امروزه فارسی زبانها اسم ساوالان را سبلان می گویند

این کوه سبلان در زمان گذشته مورد ستایش اقوام انجا بوده وانها ان را عبادت می کر دند

قیزیل بوندا :این اسم که امروز از بین رفته است فقط در منابع آشوری از ان یاد شده که در جنوب شرقی

اذربایجان غربی که در حول حوش زنجان را در بر می گرفته است

قیزیل :در تر کی به معنای سرخ را می دهد بوندا :در کتاب تاریح تاریح دیرین تر کان ایرانی نوشته زهتابی

به صورت کوه معنی کرده است وکل کلمه قیزیل بوندا :به معنی کوه سرخ است

جالب اینجاست که ین منطه خاکش به رنگ مایل به سرخ است

شاید اصلآ این کلمه با قزل اوزن :رودخانهای در زنجان همخوانی داشته با شد که باز قزل معنی سرخ را می دهد

که خاک اطراف این رودخانه به صورت سرخ است

الاداغ:در لشکر کشی اوراتور به اذربایجان در زمان باستان از جایی درماننا به نام الاتایه =التایی یا الاتاو -الاداغ نام می برد

الا : در ترکی به معنای سیاه وسفید داغ که به معنای کوه الا داغ که به معنای کوه سیاه وسفید

بر گرفته از کتاب :تاریخ دیرین تر کان ایرانی :نوشته زهتابی

امروزه در اذربایجان در داستانها یا افسانه ها خود از جایی به نام الا داغ نام می برند ولی هیچ وقت معلوم نیست که این کوه کجاست

ajd

 

|+| نوشته شده توسط تورک اوغلو در شنبه چهارم آذر 1385  |
 
 
بالا